سرویس: اجتماعی کد خبر: 94091 ۰۹:۰۷ - ۱۳۹۸/۱۱/۱۷

روایت 2 عکاس از مبارزات مردمی

ثبت لحظه‌های انقلاب

یکی از جوانان بهمن 57 گفت: یادم هست که برای عکس و فیلم گرفتن گاهی از طرف نیروهای انقلابی و ماموران دولت بازخواست می شدم، خودی ها می گفتند باید مواظب باشم عکس ها دست هر کسی نیفتد و ماموران رژیم هم اگر دوربین را می گرفتند دیگر پس نمی دادند.

ثبت لحظه‌های انقلاب

به گزارش خاورستان، برگ‌های تقویم پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی هر سال با دهه فجر ورق می خورد و سالی به عمر این انقلاب مردمی افزوده و درخت نظام مقدس جمهوری اسلامی، تنومندتر می شود. در این میان، انقلابیان و مبارزان آن دوران به میان سالی و پیری می رسند همان هایی که خاطرات بسیاری در سینه دارند که بیانش برای نسل امروز و حتی مرورش برای همنسلی هایشان تازگی و جذابیت دارد خاطره هایی که یادآور روزهای قیام مردم ایران است. پای حرفشان که می نشینی حس و حال آن روزها در لا به لای خاطراتشان قابل درک و تصور است.

اولین جرقه راهپیمایی‌‌ها

سید علی‌اکبر ذوالفقاری از جوانان بهمن 57 است که آن روزها پس از اتمام دوران دانشجویی به زادگاه خویش بازگشت چون خانواده او مانند بسیاری از مردمان این شهر، مذهبی و همراه انقلاب بودند و مانع حضورش در راهپیمایی ها نمی شدند. او هم مانند جوانان دیگر، عازم راهپیمایی می شد و چون دوربین عکاسی داشت برای گرفتن عکس و فیلم از صحنه های مختلف تظاهرات به کوچه و خیابان می رفت و بی توجه به احتمال هر برخوردی، کارش را ادامه می داد. او به همراه چند عکاس دیگر در بیرجند صحنه هایی از آن روزهای انقلاب ثبت و ماندگار کرده اند. او می گوید: جرقه های راهپیمایی در بیرجند چند ماه قبل از بهمن زده شد و صدای اولین شعارها بعد از مراسم تعزیه ای در مسجد صاحب الزمان  (عج) بلند شد. با چند نفر از دوستان آن زمان از جمله رضا زرافکن، درانی پور و ... همراه بودیم و وقتی از مسجد بیرون آمدیم خودجوش شروع به شعار دادن کردیم، بعد از آن کم کم هسته های اعتراض و تظاهرات مانند شهرهای دیگر در بیرجند هم شکل گرفت. وی، مسجد آیت ا... آیتی و مسجد پایین شهر بیرجند را محل پایه ریزی راهپیمایی های انقلاب در بیرجند معرفی می کند وی می افزاید: با هدایت و راهنمایی آیت ا... آیتی و آیت ا... عارفی، راهپیمایی ها شروع می شد و ما هم مانند بقیه مردم همراه اعضای خانواده در راهیپمایی ها شرکت می کردیم. وی، ادامه می دهد: با چند نفر از دوستان، مسئول انتظامات راهپیمایی ها شدیم و  افزون بر همراهی با مردم و شعار دادن، دوربین عکاسی و فیلم برداری هم در دست می گرفتیم و همراه علی اکبر مهربخش، فریدون رفیعی و ... صحنه های قیام مردم را ثبت می کردیم. دوربین های آن زمان فیلم های 3 یا 4 دقیقه ای ضبط می کرد و فیلم را با پست برای ظهور به آدرس فروشندگی در آلمان می فرستادیم و حدود یک تا یک ماه و نیم بعد، اثر چاپ شده به دست ما می رسید و با پخش آن از طریق پروژکتور، اثر قابل دیدن بود. یادم هست که برای عکس و فیلم گرفتن گاهی از طرف نیروهای انقلابی و ماموران دولت بازخواست می شدم، خودی ها می گفتند باید مواظب باشم عکس ها دست هر کسی نیفتد و ماموران رژیم هم اگر دوربین را می گرفتند دیگر پس نمی دادند.  

آشنایی با امام خمینی(ره)

این عکاس دوران انقلاب، ادامه می دهد: آشنایی ام با امام خمینی (ره) به گرایش های خانوادگی بر می گردد. سال ها قبل از انقلاب و شاید در سال های 41 یا 42 بود که آیت ا... بروجردی دو بشقاب برای آیت ا... تهامی فرستاد که تصویری از امام خمینی (ره) روی آن کشیده شده بود و این بشقاب ها نصیب پدرم و صمد آذرمنش شد که در مغازه هایشان در بازار نصب کردند اما مامور شهربانی به آن ها اعتراض کرده و بشقاب ها را شکسته بود هر چند با وجود این، ظرف را به یادگار نگه داشتند چون عکسی از امام (ره) بود. وی، ادامه می دهد: چون آن زمان عکسی از امام خمینی نداشتیم تصویر همان بشقاب، الگویی برای طراحی تصویر امام شد با همکاری برادر و چند نفر از دوستانم تصویر بزرگی از امام کشیدیم که در راهپیمایی های بعد جلوی مردم حمل می شد.  

همدلی و همکاری فراوان مردم

علی‌اکبر مهربخش از دیگر تصویر برداران صحنه های انقلاب در بیرجند است که آن روزها با تعطیل شدن دانشگاهش از مشهد به بیرجند آمد و بیشتر اوقات، دوربین به دست، مردم را در راهپیمایی ها همراهی می کرد، گاهی کنارشان شعار می داد و گاهی آن ها را از پشت لنز دوربین نظاره و تصاویرشان را ثبت می کرد. او می گوید: چون در سن جوانی و دانشجو بودم خانواده مانع حضورم در راهپیمایی ها نمی شدند چرا که به نظرشان به فهم و کمال رسیده بودم و قدرت تشخیص داشتم البته خودم نیز علاقه مند به حضور در راهپیمایی بودم و هراسی از برخورد عوامل دولتی نداشتم. آن روزها حس همدلی و همکاری فراوان مردم برایم جالب بود، وقتی برای عکس گرفتن از مردم و راهپیمایی ها از وانت یا مینی بوس بالا می رفتم راننده ای اعتراض نداشت و نمی گفت کار و زندگی دارد یا نیم ساعت و بیشتر منتظر شده است. در همین ایام که دانشگاه های کشور تعطیل بود یکی از دوستان از تهران به بیرجند آمد. خودروی شورلت قدیمی داشت که برای دور زدن در خیابان سوار آن شدیم. داخل خودرو دوربین بزرگی بود که نظرم را جلب کرد، در خیابان ارتش بودیم که هنگام بررسی دوربین، ناخواسته فلش دوربین را زدم و داخل خودرو روشن شد. نیم ساعت بعد ماموران امنیتی جلوی خانه هایمان بودند و دوربین را گرفتند و فیلم را خارج و چاپ کردند و زمانی که دیدند چیزی ندارد دوربین را پس دادند.    

خاطره ای از شهدای انقلاب

او از روزهای بهمن، خاطرات بسیاری دارد و می گوید: پدرم بیمار و در بیمارستان بستری بود، آن روز برادرم به جای من از راهپیمایی ها عکس و فیلم می گرفت. هفتم بهمن بود، صدای تیراندازی و شعار از خیابان به بیمارستان هم می رسید، شهیدان سورگی، سندروس و خاکشور را با وانت آوردند که خودم را به آن ها رساندم. شهید خاکشور با برانکارد به داخل بخش منتقل شد که برای گذاشتن او روی تخت کمک کردم، قفسه سینه اش سوراخ بود و از جلو یک زخم کوچک داشت اما از پشت، گوشت بدنش کاملا باز شده بود و این اثر گلوله ژ3 بود. او را که جا به جا می کردیم لباس هایم خونی شد اما قبل از انتقال به بیمارستان و همان لحظه های اول به شهادت رسیده بود. روز دیگری مردم جلوی ژاندارمری و شهربانی تجمع  کردند. مرحوم اصغری با دسته گل نرگس جلو رفت تا با شاخه گل، آن ها را به همراهی با مردم دعوت کند، در همین هنگام ماموران که روی بام آماده باش بودند تصور کردند می خواهد اسلحه را از سربازان بگیرد و ناگهان صدای شلیک بلند شد و چند مجروح و شهید روی دست مردم ماند. صحنه جالب، نحوه شعار دادن مردم بود، آن ها مقابل دوربین می ایستادند و از عمق دل شعار می دادند و هوای همدیگر را داشتند تا آن جا که ماموران جرئت نمی کردند به عکاسی و فیلم برداری از صحن ها گیر بدهند. 

انتهای پیام/4

روزنامه خراسان جنوبی

نظر شما

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد

پربازدیدترین ها

آخرین مطالب