زائران با ریخته‌شدن آب جوش بر سرشان غافل‌گیر شدند/ صفیه براثر اصابت گلوله به زمین افتاد

زائران با ریخته‌شدن آب جوش بر سرشان غافل‌گیر شدند. نیروهای امنیتی سعودی باتوم به دست به‌طرف آن‌ها آمدند؛ حجاج در تله آل سعود گیر کردند.

به گزارش خاورستان، به نقل از صبح قزوین، ده روز پس از ولادت حضرت قائم (عج) و جشن نیمه شعبان، در ۱۸ اسفند سال ۱۳۰۴، حاج باقر گنجه و همسرش رخساره خانم صاحب فرزندی شدند که نام «صفیه» را برایش برگزیدند. صفیه، همانند نامش پاک و منزه و بی‌آلایش رشد کرد و به نوجوانی رسید. طبق رسم زمانه، پسر جوانی به نام میرزا تقی هنرخواه که شغلش خیاطی بود پا پیش گذاشت برای وصلت و به‌آسانی ازدواج آن دو سر گرفت. خداوند عشق این دو کبوتر عاشق را که با صلح و آرامش در کنار هم روزگار می‌گذراندند تکمیل کرد و آن‌ها صاحب چهار پسر و سه دختر شدند.
علی‌اکبر در سال ۱۳۴۲ به دنیا آمده بود. وی از همان دوران کودکی در کنار تحصیل، وردستی پدر را می‌کرد و به‌مرور می‌رفت تا مثل میرزاتقی به خیاط قابلی تبدیل شود. سال ۱۳۶۰ همسر صفیه خانم به رحمت خدا رفت و او را تنها گذاشت.

علی‌اکبر وقتی به ۱۸ سالگی رسید برای خدمت سربازی، به ارتش پیوست و در جبهه حضور یافت. وی در شانزدهم شهریور ۱۳۶۴، در اشنویه سوار بر خودرو حامل مهمات بود که ناگهان براثر اصابت توپ نیروهای عراقی به شهادت رسید. صفیه پس از شنیدن این خبر، بااینکه شهادت را عنایتی از جانب خداوند می‌دانست، نتوانست جلوی بارش اشک‌هایش را بگیرد و ضجه نزند. آن‌قدر اشک ریخت تا ناخوش و بیمار شد. درد صفیه بیش از مادرانِ دیگر شهدا بود؛ اثری از پیکر علی‌اکبر به دست نیامده بود و چشمان منتظر صفیه به در بود و گوشش به صدای زنگ تلفن تا شاید خبری، نشانه‌ای، ردی از پیکر پسرش بیابد. او به دنبالی مرهمی برای زخمش، احرام بست که به دیدار خانه خدا برود.
روز موعد فرارسید. قرار بود مسافران از حرم آمنه خاتون با اتوبوس به فرودگاه مهرآباد حرکت کنند. منقل‌های اسپند دور سر مسافران و داخل اتوبوس‌ها چرخانده شد. دیده‌بوسی‌های آخر به اتمام رسید. اشک‌های یواشکی و سفارش‌های درگوشی بعضی بدرقه کنندگان، با حرکت اتوبوس، تبدیل به گریه بلند و فریاد صلوات شد.

روز جمعه بود؛ ۹ مرداد ۱۳۶۶ مصادف با ۶ ذی‌الحجه ۱۴۰۷ ! زائران خود را برای انجام اعمال برائت از مشرکین آماده کردند. نجواهایی بین کاروان‌ها افتاده بود؛ «به شرطه‌ها آماده‌باش داده‌اند … عربستان گفته امسال اجازه شعار علیه کشورهای دیگر را نمی‌دهد …»
اوضاع شهر مکه معمولی نبود. انگار همه راه‌ها به عمد بسته شده بود. ماشین‌ها طوری در مسیر اصلی راهپیمایی پارک شده بودند که به‌زحمت می‌شد از بین آن‌ها عبور کرد.
برنامه راهپیمایی، ساعت ۱۶ و ۳۰ دقیقه شروع شد. جانبازها روی ویلچر به‌صف اول برده شدند. مردان وزنان در صفوف جدا از هم حرکت می‌کردند. زائران ایرانی و بعضی از زوار خارجی با پلاکاردهایی که شعارهای ضدآمریکایی و اسرائیلی داشت، به راه افتادند.

بعد از رسیدن به محل موردنظر، ابتدا پیام امام خوانده شد و سخنرانی نماینده امام نیز ساعت ۱۸ و ۴۰ دقیقه به اتمام رسید. صدای بلندگوها خاموش گردید و پلاکاردها درهم‌پیچیده شد. زائران به‌آرامی برای بازگشت به هتل‌های خود به سمت سه‌راهی شعب ابوطالب حرکت کردند. در این حین از صفوف اول، سروصدا و همهمه‌ای به گوش رسید. کسی نمی‌دانست چه خبر است. ناگهان زائران با ریخته شدن آب جوش بر سرشان غافل‌گیر شدند. نیروهای امنیتی سعودی باتوم به دست به‌طرف آن‌ها آمدند. حجاج در تله آل سعود گیر کردند. از بالای ساختمان‌ها، سنگ و آجر و شیشه و بلوک سیمانی روی سر و روی مردم پرتاب می‌شد. کمی بعد شلیک گازهای سمی و خفه‌کننده هم اضافه شد. برخی هم زیر پاهای مردم، دست‌وپا می‌زدند؛ صفیه یکی از آن‌ها بود که براثر اصابت گلوله به زمین افتاده بود.
انتهای پیام/۷