بازنشر گفت‌وگو با مادر اولین شهید هوانیروز کشور؛

مادر شهید رئوفی‌فرد: شهید گردنبندم را به امام هدیه کرد/ سهمیه نفتش را ناشناس به انقلابیون می‌داد

مادر شهید رئوفی‌فرد گفت: در همان ایام انقلاب که کمبود نفت بسیار مشکل حادی بود، شبانه به طور ناشناس سهمیه نفت خود را در آن زمستان سرد، برای خانواده نیروهای مبارز و انقلابی می‌برد، می‌خواست از این راه در پیشبرد انقلاب سهیم باشد.

به گزارش خبرنگار خاورستان، نساء مزیدی مادر شهید رئوفی‌فرد روز گذشته دارفانی را وداع گفت. از ساعت ۱۵ امروز مراسم تشییع و خاکسپاری این مادر شهید در محل غسالخانه بیرجند درحال برگزاری است. به همین منظور، گفت‌وگوی خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خاورستان با مادر شهید رئوفی‌فرد که در فروردین‌ماه سال ۱۳۹۴ انجام و منتشر شد، بازنشر می‌شود.
نساء مزیدی مادر شهید محمدحسین رئوفی‌فرد اولین شهید هوانیروز کشور در گفت‌وگو با خاورستان، اظها‌ر کرد: محمد حسین در تاریخ ۱۲مهرماه ۱۳۳۴ متولد شد و با علاقه‌مندی که به سالار شهیدان داشتیم، نامش را حسین گذاشتم و اکنون نیز هرگاه نام حسین را می‌برند، تمام بدنم می‌لرزد و منقلب می شوم و ۲ پسرم نیز در سال‌های اخیر فوت شده‌اند.
در دانشگاه افسری تهران تحصیل و در هوانیروز اصفهان مشغول به فعالیت شد
وی با بیان اینکه ازابتدای به دنیا آمدن فرزندانم در زاهدان زندگی می کردیم، گفت: محمدحسین در هنرستانی در زاهدان درس می‌خواند، پس از یک سال از فارغ‌ تحصیلی در رشته‌ خلبانی دانشگاه افسری تهران، در هوانیروز اصفهان مشغول به فعالیت شد و موفق به کسب خلبانی هلی‌کوپتر کبری گردید.
مادر شهید محمدحسین رئوفی‌فرد، با بیان اینکه فرزندش درجریان اوج انقلاب سال۱۳۵۷به پیشرفت آن بسیار کمک می کرد، خاطرنشان کرد: در اوج انقلاب سال ۵۷ و در ایام اعتصاب شبانه برروی پشت بام رفته، الله اکبر می‌گفت.
سهمیه نفت خود را شبانه به طور ناشناس، برای خانواده نیروهای مبارز و انقلابی می‌برد
مزیدی ادامه داد: در همان ایام انقلاب که نیز کمبود نفت بسیار مشکل حادی بود، شبانه به طور ناشناس سهمیه نفت خود را در آن زمستان سرد، برای خانواده نیروهای مبارز و انقلابی می‌برد، می‌خواست از این راه در پیشبرد انقلاب سهیم باشد.
وی افزود: زمانی که در راهپیمایی و تظاهرات، زخمی‌ها نیاز به کمک داشتند، لباس نظامی را از تن درآورده به یاری آن ها می شتافت و در آن زمان هنوز ارتش به ملت نپیوسته بود و از این لحاظ ارتشیان در بند بودند.
مادر شهید محمدحسین رئوفی‌فرد با اشاره به اینکه محمدحسین شب تاسوعا و عاشورای حسینی در سال ۵۷ فرمانده گروهی بود که می‌بایست جهت حفاظت از مسیرهای ممنوعه راهپیمایی اقدام کنند، گفت: تظاهرکنندگان سعی داشتند از آن مسیر عبور کنند، شهید صبورانه با روحانیونی که پیشاپیش راهپیمایی بودند، صحبت کرده و با موافقت آن‌ها مسیرشان را عوض می‌کرد.
مزیدی ادامه داد: درآن شب سرد خود جای سربازان می‌ایستاد تا آن‌ها خسته نشوند و خودش نقل می کرد “به فرمانده هوا نیروز زنگ زدم که چطور جلوی راهپیمایی را بگیرم، فرمانده گفت ” با فشنگ تیراندازی کنید،” با این وصف شهید به سربازان دستور داده بود که اگر گلوله‌ای از تفنگ ‌تان خارج شود اول باید سینه مرا نشانه بگیرید، مبادا تیراندازی کنید.
شهید غیاباً محاکمه و به اعدام محکوم گردید
وی با اشاره به اینکه شهید جز خلبانانی است که قرار بود، چهار شهر مهم ایران را بمباران کنند، اما از این فرمان شاه سرپیچی و به همراه چندتن تیرانداز از همافران گریخته بودند، تصریح کرد: رژیم نیز تعدادی از همافران را به خاش تبعید کرد و محمدحسین که به آغوش خانواده پناه آورده بود، غیاباً محاکمه و به اعدام محکوم می گردد که با پیروزی انقلاب اسلامی به فرمان امام، دوباره به پایگاه بر می گردد.
مادر شهید محمدحسین رئوفی‌فرد ادامه داد: در مدت کوتاهی پس از انقلاب که زنده بود با وجود اینکه از جنگ‌های داخلی نگران بود، مبادا بی گناهی کشته شود، چون دشمن شناخته شده نبود با این وصف ماموریتهای زیادی داوطلبانه به کردستان داشت.
مزیدی با بیان اینکه در ایام انقلاب برخی از مردم زاهدان که موافق رژیم شاهنشاهی، خبر داشتند محمدحسین نیز جز انقلابیون است، خانواده را مورد آزار و اذیت قرار می دادند، افزود: محمدحسین که ازاین جریان ناراحت بود، خانه‌ای در بیرجند برای ما اجاره کرد که حتی به مدت ۵ ماه پول اجاره را پرداخت کرد و سپس به ما گفت به بیرجند برویم بهتر است.
وی درخصوص شهادت فرزندش توضیح داد: به دنبال ماموریت داوطلبانه که برای کمک رسانی به محاصره‌شدگان در پادگان بانه داشت به منطقه اعزام شد که با دشمن ناشناخته داخلی بجنگد که در حین ماموریت در حال گشت‌زنی در گردنه‌ی خان، مابین سردشت و بانه، هلی‌کوپتر وی را از طرف منافقین مورد اصابت خمپاره‌ای قرار گرفت.
تا ۴۰ روز فرزندم به همراه همرزم اش مفقود بود اما من خبر نداشتم
مادر شهید محمدحسین رئوفی‌فرد افزود: پس از سقوط هلی کوپتر تا ۴۰ روز فرزندم به همراه همرزم اش مفقود بود، تا اینکه ۱۰ اسفند که شهید شده بود در ۲۳ فروردین ماه ۵۸ پیدا شد اما برادرش که از مفقودی وی خبر داشت، هنگامی که برای عید به خانه آمده بود بسیار ناراحت بود و با این حال هیچ چیز به ما نگفت.
مزیدی با بیان اینکه خبر شهادت محمدحسین را هیچ کس به من اطلاع نداده بود، گفت: من اصلاً فکر شهادت پسرم را نمی کردم چون هیچ جنگی نبود، اواخر فروردین ماه یک روز صبح که درب خانه را باز کردم، عده ای سیاه پوشی دیدم که کنار درب خانه ایستاده‌اند و می‌گفتند محمدحسین زخمی شده می خواهند از اصفهان به بیرجند منتقل اش کنند.
وی ادامه داد: اما من باور نکردم که پسرم زخمی شده چراکه همه لباس سیاه پوشیده بودند تا اینکه برادرش با جنازه شهید آمد، انگار آب سردی به رویم بریزند پاهایم سست شد.
خواب شهادت اش را دیدم
مادر شهید محمدحسین رئوفی‌فرد با بیان اینکه قبل از شهادت وی خوابی دیدم که وی لباس خلبانی بر تن دارد و از سرکوه به پایین پرت شد و با توجه به اینکه تا آن زمان لباس خلبانی ایشان را نیز ندیده بودم، افزود: در یک سفر به اصفهان از وی خواستم تا لباسش را نشانم دهد وقتی لباس خلبانی اش با کلاه مخصوص آن را دیدم درست مثل همان لباسی بود که قبلاً در خواب دیده بودم و تعبیر آن خواب هم شهادت ایشان شد.
مزیدی خاطرنشان کرد: پس از شهادت وی به علت علاقه شدید به فرزندم و بی تابی از خبر شهادت‌اش، وی را در خواب دیدم و ایشان را محکم به سینه فشرده و می‌گفتم مگر نمی‌گویند شهیدان زنده‌اند پسر، چرا به دیدارم نیامدی حالا که آمده‌ای نمی‌گذرام که برگردی، اما شهید تنها لبخند می‌زد و سخنی به زبان نمی‌آورد و از خواب که پریدم احساس آرامش شدیدی را حس می‌کردم.
بسیار متواضع و با گذشت بود
وی با بیان اینکه محمدحسین به علت صداقت، درستکاری که داشت، مورد علاقه شدید معلمین و اولیای مدرسه بود، گفت: ازهمان کودکی احساس مسئولیت شدیدی نسبت به سایر اعضاء خانواده داشت و تواضع، فروتنی و حس تعاون در وی بسیار بود، در کنار تحصیل سعی بر این داشت که کمک خرج خانواده باشد.
مزیدی افزود: معلمین مدرسه از وی راضی بودند، درامور تحصیلش نیازی به یاری سایرین نداشت و با همت و تلاش خویش سعی داشت که رتبه بهتری را کسب کند، علاقه زیادی به تحصیل داشت اما با توجه وضعیت مالی خانواده و عدم سلامتی پدر صلاح را در پوشیدن لباس مقدس نظام دانست و وارد دانشکده هوانیروز شد.
وی با بیان اینکه پدر محمد حسین که برای معالجه عازم مشهد مقدس شده بود، محمدحسین می‌گفت “نگران سایر فرزندان نباشید من هستم”، افزود: مسئولیت سایر فرزندان را به وی سپرده و به همراه پدرش عازم مشهد شدم، این در حالی بود که شهید حدوداً ۱۴ سال بیشتر سن نداشت.
مادر شهید محمدحسین رئوفی‌فرد یادآور شد: با توجه به غیرت، مردانگی بی نظیر و منطق گویایش مواردی که احساس می کرد، حقی از کسی ضایع می شود یا سخنی خلاف حق گفته می شود در مقابل آن ایستادگی می کرد تا آن مسئله حل شود.
سعی اش این بود که سختی و مشکلاتی را که والدین در مسیر زندگی تحمل کرده اند را به نحوی جبران کند
فاطمه رئوفی فرد خواهر شهید با بیان اینکه سعی محمدحسین بر این بود، که سختی و مشکلاتی را که والدین در مسیر زندگی تحمل کرده اند را به نحوی جبران کند، تصریح کرد: همیشه به فکر رفاه مادر بود، بزرگترین آرزوی او این بود که ما را به زیارت گاه های مختلف ببرد.
وی ادامه داد: با توجه به علاقه شدید مادر به این اماکن که قابل ذکر است، زیارت سوریه، مکه و مدینه را پس از شهادت وی نصیب مان شد که باز هم او عامل تحقق این اهداف شهید بود.
هر وقت از او سوال می شد که درجه شما چیست می گفت من یک سربازم
خواهر شهید محمدحسین رئوفی‌فرد اضافه کرد: تا زمان شهادت اش از درجه و رتبه نظامی وی اطلاعی نداشتیم چراکه هر وقت از ایشان سوال می شد که درجه شما چیست می گفت من یک سربازم و این کمال فروتنی وی را نشان می داد و احساس شهادت در وجودش ریشه داشت و با زبان بی زبانی این امر را به ما یادآورمی کرد.
رئوفی فرد اضافه کرد: هر موقع با پیشنهاد مادر وسایر اعضا خانواده درمورد مسئله ازدواج مواجه می شد، جوابش این بود که معلوم نیست تاکی زنده باشم چرا یکی دیگر را درگیر بی‌سرپرستی و مشکل بعد از آن کنم.
وی خاطرنشان کرد: علاقه ی زیادی به قرآن و راز نیاز به درگاه حق داشت به طوری که پیش از دبستان قرآن را به طور کامل فراگرفت و شب‌های جمعه قصیده‌ی مشکل گشا، شب های دوشنبه روضه‌ی حضرت رقیه(س) را به طور مکرر می‌خواند و توکل او به خدا بود و در کارها و حوائج از ائمه اطهار(ع) کمک می‌گرفت.
در حل مشکلات سایرین با حوصله فراوان پا درمیانی می کرد
خواهر شهید محمدحسین رئوفی‌فرد با بیان‌اینکه محمدحسین در ادای وعده تخلف نداشت و به آن اهمیت بسیار می‌داد، گفت: ایشان در حل مشکلات سایرین با حوصله فراوان پا درمیانی کرده و در مواردی که مسئله‌ای برایشان اتفاق می افتاد و حرفی خلاف نظرشان زده می شد با سعه صدر فراوان، سعی در قانع کردن فرد می کرد.
با منطق مسائل را تفهیم می‌کرد و برای بزرگترها به خصوص والدین احترام خاصی قائل بود
رئوفی فرد ادامه داد: با منطق مسائل را تفهیم می‌کرد و برای بزرگترها به خصوص والدین احترام خاصی قائل بود به طوری که حتی پایش را جلوی کسی دراز نمی‌کرد و جلوتر از من و پدرش قدم بر نمی‌داشت و اگر احساس می‌کرد از او دلگیریم تا جلب رضایت ما را به دست نمی‌آورد دست‌بردار نبود، با وجود اینکه پسر بود اما در کارهای خانه نیز مانند دختری دلسوز کمک می‌کرد.
هدیه گردنبدی از طرف مادر به امام خمینی رحمه الله علیه
مادر شهید نامه ای را نشان داد، که گردنبندی را در سال ۶۷ برای امام خمینی هدیه فرستاده بودند که در جوابش احمد آقا خمینی از وی تشکر کرده بودند که متن نامه در عکس هست.
ماجرای سیبی که متن شهید بر روی آن نوشته شده بود
مادر شهید محمدحسین رئوفی‌فرد نیز از سیبی که بر روی آن شهید نوشته شده بود گفت: هنگامی که تشییع جنازه شهید بود سبدی میوه را خریداری و در حال تمیزکردن آن بودیم که دربین این سیبها، سیبی با ۳ حلقه قرمز که انگار نوشته شده بود شهید را یافتم و هر کاری که کردم متن شهید پاک نشد.
مزیدی ادامه داد: پسرم دیگرم می گفت، این از طرف شهید است باور نمی کنی چرا اصرار بر پاک کردن آن دارید، اما پس از گذشت سال ها که سیب مچاله تر شد آن حرف شهید بارزتر شده بود ( عکس آن سیب که هنوز مادر از آن نگهداری می کند)
انتهای پیام/ ۱۰۳/ ۵/ ۴